I am free because I am aware.

نکسوس: پلی بین آگاهی انسان و حاکمیت اخلاقی هوش مصنوعی | فیوچریوم

نکسوس: پلی بین آگاهی انسان و حاکمیت اخلاقی هوش مصنوعی | فیوچریوم : نکسوس: پلی بین آگاهی انسان و حاکمیت اخلاقی هوش مصنوعی | فیوچریوم

آزادی در عصر الگوریتم و حقیقتِ شخصی‌سازی‌شده

 

آزادی در عصر الگوریتم و حقیقتِ شخصی سازی شده :

 ما معمولاً فکر می کنیم آزادیم، چون انتخاب می کنیم. چون می‌توانیم ببینیم، بشنویم، بخوانیم، یا رد کنیم. اما پرسش اصلی این نیست که آیا می‌کنیم یا نه. این است که کدام گزینه را پیش روی ما می‌گذارد؟ امروز اما یعنی نترسیدن از آزادی فکر کردن. چون پیش از آن‌که به چیزی فکر کنیم، الگوریتم تصمیم گرفته می‌شود که چه چیزی به ذهن ما وارد شود و چه چیزی هرگز به ما نرسد. شلاق ندارند و زورشان را نشان نمی‌دهند. آرام، دقیق و نامرئی‌اند. نمی‌دهند، بلکه پیشنهاد می‌کنند. و خطرناک ترین شکل کنترل همان همیشه است که به شکل کمک ظاهر می شود. تو فکر میکنی خودت انتخاب کرده ای، در حالی که پیشاپیش بر اساس ترس ها، علاقه ها و سوابق تو چیده شده است. نه برای رشد تو، بلکه برای پیش بینی تو.در چنین شرایطی، آزادی کم‌کم از «حق» به «دسترسی» تبدیل می‌شود. می‌توانی هر چه بخواهی بگویی، اما دیده نمی‌شوی. مگر آن‌که سیستم صلاح بداند. و وقتی دیده نشوی، صدایت عملاً وجود ندارد.در همین فضا، حقیقت نیز شکل تازه‌ای می‌گیرد. زمانی حقیقت یکی بود و‌ها بر سر تفسیرش اختلاف انسان. اما اکنون جهانی می‌شویم که در آن حقیقت برای هر فرد به‌صورت شخصی‌سازی‌شده تولید می‌شود. نه دروغِ کامل و نه حقیقتِ کامل؛ اما نسخه‌ای که دقیقاً با باورهای تو هماهنگ است. نسخه‌ای که ناراحتت نمی‌کند، شک برنمی‌انگیزد و ذهن را به چالش نمی‌کشد.تو و فرد ممکن است یک واقعیت را ببیند، اما نه با یک معنا، نه با یک احساس و نه با یک نتیجه. با این حال، هر دو مطمئن هستید که «حقیقت در دستان من است». این وضعیت خطرناک است زیرا حقیقت شخصی می‌شود، گفت‌وگو می‌میرد. بحث‌ها به جدال تبدیل می‌شوند و جامعه به جزایری از هم جدا می‌شوند. کافی است چند نسخه از آن سازند. هر نسخه برای گروهی خاص، با ترسی خاص و هویتی خاص. در چنین جهانی، کنترل نه با سانسور، بلکه با تنظیم واقعیت انجام می‌شود؛ با این‌که هرکس همان چیزی را می‌بیند که در حباب خودش آرام است. قابل مدیریت است. خطرناکترین زندان، زندانی است که دیوارش نمی‌شود و نگهبانش می‌دهد به راحتی ما را. جرأت پرسیدن این پرسش‌ها، شکل تازه‌ای از آزادی است:چرا این را می‌بینم؟چرا چیز دیگری را نمی‌بینم؟ چه کسی از این سود میبرد؟

حقیقتی که کمتر کسی جرأتش رو داره بگه:


آزادی ما توی عصر الگوریتم، فقط یه بازیه، یه نمایشه.
ما رو قفل کردن توی قفس‌های نامرئی، دیواراش رو نمی‌بینی، ولی هر قدمت کنترل شده.
تو فکر میکنی انتخاب داری، ولی گزینه های پیش تعیین شده،
همونهایی که نفع‌شون تو ساکت نگاه‌داشتن توئه، نه رشد و پیشرفت.
الگوریتم‌ها مثل پلیس‌های بی‌چشم، بی‌دست و بی‌صدا،
کنترل می‌کنن چطور فکر کنی، چی ببینی، چی بشنوی، حتی چی باور کنی.
حقیقت؟ آن چیزی نیست که می‌بینی، حقیقت همونیست که الگوریتم بهت می‌ده،
تا آرام بمونی، تا نپرسی، تا از دیوار زندان نامرئی خارج نشی.
و این بزرگ‌ترین دروغی‌ست که می‌پذیرد:
"تو آزاد هستی چون انتخاب داری."
نه رفیق، تو آزاد نیستی، تو یه ماشین پیشبینی هستی،
مورد استفاده برای دیگران، نه برای آزادی خودت.
و این حقیقتِ تلخ رو فقط تعداد کمی جرأت دارن بگن:
آزادی واقعی یعنی جنگیدن با خودت، با سیستمی که بهت القا راحت می کند،
یعنی شکستن زنجیرهای نامرئی، حتی وقتی درونش کم‌کم می‌کُشت.
یعنی قبول کنید که شاید حتی خودت هم در نقش زندانی بازی میکنی،
و نجات از این نقش، تنها راه آزادیه.


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

عشق؛ مرگِ توهم، تولدِ آگاهی

Awareness (,آگاهی )

منبع پنهان قدرت انسان سفری از قلب به قلمرو مغز